جانم فدای رهبر

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب 

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز

 

 

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد

گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد.

چه قریب میگذرد و چه غریب می ماند، شهید غریب ماند و شهدا در غربت مستانه شان همچنان عند ربهم یرزقونند . چه ترسناک شدند آدمها...

حرف دلت را باید یواشکی به گوشت برسانی مبادا چشمانت مستی شبانه را تجربه گر باشند.

راستی...

آخرالزمان که می گویند یعنی چه؟؟؟

 

 

بابا رفت ! (دوران دبستان فرزند شهید )

[تصویر:  L13840747682.jpg]

گفتی : بنویسید آب 

همه نوشتیم 

گفتی : بنویسید بابا آمد 

همه .... همه نوشتند به جز من ! یادت می آید خانم معلم ؟؟!!

همه نوشتند بابا آمد اما من نوشتم بابا رفت ...

همیشه از همان اول که اسم بابا می آمد بغضم می ترکید و گریه می کردم .

مثل روزی که تو دیکته می گفتی و من نبود بابا را آه می کشیدم .

خانم یادت می آید وقتی بغلم کردی چقدر اشک ریختم ؟!

یادت می آید گفتی : نباید گریه کنی چون بابا ناراحت می شود ؟!

من هم قول دادم که هر وقت اسم بابا آمد انقدر گریه نکنم ...

خانم معلم اجازه ؟! می شود یک چیزی بگویم ؟؟ راستش می خواستم

اعتراف کنم ...

خواستم بگویم من به قولم وفا نکردم. آخر می دانید سخت است 

اسم بابا بیاید و من دلتنگ نشوم .

سخت است اسم بابا بیاید و چشمانم بارانی نشود ...

خانم معلم هنوزم که هنوز است بعد از 23 سال هر وقت اسم بابا می آید

مثل روزهای کلاس اولم که تو دیکته "بابا آمد" را می گفتی ، گریه ام می گیرد .

هنوزم که هنوز است هر وقت بابای زهرا و سارا و مرضیه را می بینم

گریه ام می گیرد !!

بین خودمان باشد اما من دلم بابا می خواهد . بزرگ شده ام قبول اما

بدون بابا بزرگ شدن سخت است درست مثل درس غذای لذیذ آخر کتاب 

که هیچ وقت یاد نگرفتمش ...

یامن اسمه دواء و ذکره شفاء

دوستان سلام

 برای بیماران دعا کنید.

امروز خیابانها و کوچه های شهر بوی غربت بدی داشت ، غربتی که درد و زجر کشیدن عزیزت را نظاره گر بود و در حسرت دستهای شفابخش ابولفضل العباس (ع) ندای هل من ناصر ینصرنی سر داد.

امروز فریادهای دخترکی بی نوا و حسرت زده خیابانهای شهر را در نوردید و کسی را یارای کمکی نبود.

امروز انعام ختم شد و نعمت ها تقسیم. اما سهم من از آن همه نعمت فریاد بود و دلتنگی!!!

عزیزی بر تخت بیمارستان زجر میکشد و کسی آن طرفتر ضجه می زند........ خدایا تو دادرسی، تو کریمی، تو رئوفی

خدایا تو را قسم به خون شهدا لباس عافیت بر تن همه ی بیماران بپوشان علی الخصوص مریض جوان و تازه داماد منظور.....آمین

فقط یک حمـــــد شفــــــا

شهـــــــــدا التماس دعا فقط یک لحظه

تقدیم به شهدا...

نخل و نگاه تشنه اروند

به امید سیرابی قمقمه

اینجا کربلا نیست

اما عطش بهانه عباس را می گیرد

و من صبر زینب را ندارم

بوی پیراهنت را

نمی خواهم

نشانی استخوان هایت کجاست؟

هنوز عطر تابوت های بی نام

تمام حسم را به نینوا می برد

تنت بوی خاک می دهد

بی نشان و غریب

اما آشنا...

زینب گودینی

یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء